
: چی شد؟ فردا میاد؟
: آره دیگه. فردا ساعت 10 صبح میاد. مگر ندیدی پارچه های تبلیغاتیش همه شهر را پر کردند.
: یادته شعار میداد هزینه های دولت باید کنترل شده باشد. حالا برای تبلیغاتش....
: ای بابا، لابد فردا همه مدارس را تعطیل می کنند و بچه ها را می برن میدان نقش جهان.
: ما هم بریم بترکونیم؟
: نمی دونم
: شانزده آذر را چیکار کنیم؟
: هه هه هه هه
: بریم فردا بهش نامه بدیم؟
: چی بنویسیم توش؟
: بنویسیم شرمنده که نشد امروز همه مون بیاییم و ازتون استقبال کنیم. شانزده آذر از خجالتتون در میاییم.
زنبور عسل
گناه تو نیست که اینها نمی فهمند، این جماعت مصداق بارز نفهمیند، ایرادهای بنی اسرائیلی می گیرند، انتقاد می کنند، گاهی فریاد می زنند، جنبش سبز راه می اندازند، نه؛ اینها نمی فهمند، اینها نمی فهمند چه به صلاحشان است، نمی فهمند تو برای ظهور آقا امام زمان تلاش می کنی، نمی فهمند همه این کارها در راستای انقلاب موعود است،
یارانه ها را هدفمند می کنی تا اقتصاد اسلامی شود، یارانه ها را هدفمند می کنی تا جامعه بی طبقه شود، هدفمند می کنی تا چشم دیو کور شود، اما.... گناه تو نیست که اینها نمی فهمند
نه گناه تو نیست که نمی فهمند، انتخابات را به شکوهمندترین روش برگزار می کنی آنچنان که تمام دموکراسی های دنیا را به چالش می کشی، آنچنان که مادر خلعت دهانش از تعجب یک متر و نیم کش می آید، آنوقت در مجلس طوری صحبت می کنند انگار خدشه ای در انتخابات وارد بوده، انگار تقلب شده. یاللعجب....
نه گناه تو نیست که اینها نمی فهمند، باید ابتدا با حرف و آرامش (بسان امر به منکر و نهی از معروف) ارشادشان کرد و چون نفهمیدند با زور فهماندشان که در راستای اهداف مستکبرین در حال انقلاب نرم کردنند. حتی با زور هم نفهمیدند باید کهریزکیشان کرد تا بفهمند که چه به صلاحشان است.
گناه تو نیست که اینها نمی فهمند که: روزنامه های بیگانگان باید بسته شوند. چرا روزنامه ای که با خرج بیت المال چاپ می شود محل تبلیغ بهایی و سنی و جنبش سبزی و کوفت و زهر مار شود؟ هان؟
در سایر موارد هم تمام بدبختی های کشور گناه تو نیست. گناه آنهایی است که هیچ نمی فهمند. مشتی بزغاله که از دنیا هیچ نمی دانند. از مدیریت کلان دنیا خبر ندارند، آمارهای صحیح را ندیده اند، حرفهای دروغ رسانه های خارجی(صدای آمریکا و بی بی سی) را گوش می دهند و باور می کنند و نمی دانند اینها از انگلیس و آمریکا پول می گیرند.
تو گناهی نداری الا یکی آقای رییس جمهور: "گناه تو خوشگلیته"
پ.ن: فرهاد خان پیشنهاد کرده بودند که گاهی از اتوبوس سرتان را بیرون آورید و دور و برتان را نگاهی بیاندازید آنوقت مطالب زیادی برای نوشتن خواهید داشت. من هم در مسیر دانشگاه سرم را بیرون آوردم و جمله آخر این پست را دیدم که پشت مینی بوسی نوشته شده بود: "گناه تو خوشگلیته" اگر مطلب خوبی نشده تقصیر فرهاد خان است. بهرحال....
زنبور عسل
کمی رسمی: چندی پیش میر پیری از ترس خود بر بی اعتنایی دولت به قانون، و ورود دولت به فاز دیکتاتوری سخن گفت، آن میر پیر چه سبز قد علم کرد، غافل از اینکه سیاهی با زور و زر و تزویر تا ریشه های این خانه نفوذ کرده و به این سادگی ها اجازه ی سبز شدن و روئیدن را به کسی نمی دهد.
اکنون کاملا جدی می شویم: یه روزی، کی بود خدا؟، آره همون روزا که خودت هم می دونی، یکی گفت، کی بود خدا؟، اصلا آدمش آدم مهمی نبود ونیست، آره خلاصه گفت:"انتخابات ایران دموکراسی غرب را به چالش کشیده است"، الان تازه غرب کم کم به خود آمده که عظمت این جمله تا کجا بوده، و شگفت است از مظاهر این دموکراسی، غرب و کلا دنیا و حتی کلا خدا، متوجه شده است که به طور کل مفهوم دموکراسی را اشتباه برداشت کرده است. من مطمئنم که شما هم تا همین چند لحظه پیش اشتباه برداشت کرده بودید، شما برای فهمیدن مفهوم دموکراسی می توانید به خیابان های ایران در 4 ماه گذشته، خیابان در روز قدس، خیابان در سیزده آبان، کهریزک، اون پستو های کهریزک، و در نهایت برای اینکه به طور کامل به مفهوم دموکراسی و قانون مداری برسید به طرح هدفمند کردن یارانه ها توجه فرمایید. اینجانب پس از پی گیری دقیق کش و قوس های ایجاد شده در تصویب این طرح، مراحل تصویب این طرح را به طور خلاصه در زیر آورده ام:
دولت: اینو می گیری تا صبح تصویب می کنید.
مجلس: نمی کنیم.
دولت: چی؟ نشنیدم؟ چی گفتی؟ یه بار دیگه قرقره کن.
مجلس: باشه می کنیم. چندش.
درون مجلس:
نماینده ی مخالف:"با گلوی جر خورده از تورم 50 درصدی می گوید و نظر کارشناسان اقتصادی را بیان می کند".
نماینده ی موافق:"آقا کلا این طرح خوبه، کلا طرحای حکومت اما زمانی مگه می شه بد بشه؟ آقا استخاره کردم خوب اومده، بعدشم قول گرفتم با هم بخوریم".
نتیجه رای گیری: با اکثریت آراء تصویب شد.
دولت: آماده شد؟.
مجلس: آماده شد، فقط یه جاهاییش را انگولک کردیم تا با هم بخوریم، زیادیت می شه(خزانه ی کشور).
دولت: شما غلط کردید، به چه حقی؟، افسارتون افتاده دست خودتون، خودمون طرح دادیم، مال خودمون هم هست، خودمون هم می خوریم، دولت باید دستش توی جیب خودش باشه، بدو درستش کن تا اون روی سگ من و بالا نیاوردی، بدو(صندوق دولت).
مجلس: نمی کنیم تا چشت در بیاد، مجلسی گفتند، استقلالی گفتند، شما دکونتون انوره از ما هم اینور، نمی خوایم.
دولت: لایحم و پس بده، یالا پس بده، می خواستم یه چیزی هم بدم به شما، اما الان کوفت هم نمی دم بهتون تا دهنتون سرویس بشه.
مجلس: ببخشید، رومون به دیوار، شکر خوردیم، بذارید صبح بیاند ببرید.
دولت: نکبت.
مجلس: بفرما، همون که شما خواستید، دیگه حکم حکومتی نمی خواست بیارید قربان.
فقط در لایحه تاکید شده است که یارانه ی سیب زمینی برداشته نشود، که حیات دولت کنونی و بعدی به آن وابسته است، و در انتخابات بعدی، دو ماه قبل از انتخابات از محل همین صندوق 100 هزار تومان به حقوق ها اضافه شود، تا باز هم شاهد یک حظور 24 میلیونی!!! دیگر باشیم.
نمی دونم چرا دلم هوای محمد علی شاه و ولادیمیر را کرده، بابا ولادیمیر را می گم، ولادیمیر لیاخوف، همون خدا بیامرز که مجلس را ترکوند، این روزا دلم بد جوری هواش و کرده، جایش سبز و روحش شاد.
در آخر باید یادی کنم از این جمله ی الهی که می گوید:" ما علاوه بر اینکه می خواهیم دنیایتان را آباد کنیم، به دنبال آباد کردن آخرت شما نیز هستیم"، و اکنون من چه آبادم.
زنبور قرمز